بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

یادش بخیر ...

1393/11/23 14:00
نویسنده : ارمغان بهشت
179 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامان

امروز یادم افتاده بود به خاطرات بچگیم

از بین تموم اون خاطرات یه لالایی بود که فکر میکنم خاطره تموم بچه های ایرانه محبت

گنجشک لالا ....

....

گنجشك، لالا
سنجاب،‌ لالا
آمد دوباره
مهتاب، لالا

لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي
لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي

گل زود خوابيد
مثل هميشه
قورباغه، ساكت
خوابيده بيشه

لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي
لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي

جنگل، لالالا
بركه، لالالا
شب بر همه خوش
تا صبحِ فردا

لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي
لالا،‌ لالايي، لالا، لالايي

.....

و یه لالایی دیگه ... یادمه خیلی کوچیک بودم ماه محرم بود و فقط یه بار از تلویزیون پخش کرد و من محو تماشا بودم ... چقدر دوسش داشتم ، امروز یادم افتاد انقدر گشتم تو اینترنت که پیداش کردم ...

اینو حتما برات می خونم عزیز دلم

 

مدینه بود و غوغا بود

اسیر دیو سرما بود

محمد سر زد از مکه

که او خورشید دلها بود

لالا خورشید من لالا

گل امید من لالا

خدیجه همسر او بود

زنی خندان و خوشخو بود

برای شادی و غمها

خدیجه یار نیکو بود

لالالا شادیم لالا

غمم آبادیم لالا

خدا یک دختر زیبا

به آنها داد لالالا

به اسم فاطمه , زهرا

امید مادر و بابا

لالالا کودکم لالا

قشنگ و کوچکم لالا

علی داماد پیغمبر

برای فاطمه همسر

برای دختر خورشید

علی از هر کسی بهتر

چراغ خانه ام لالا

گل دردانه ام لالا

علی شیر خدا لالا

علی مشکل گشا لالا

شب تاریک نان می برد

برای بچه ها لالا

لالا مشکل گشای من

گل باغ خدای من

حسن فرزند آنها بود

حسن مانند بابا بود

شهید زهر دشمن شد

حسن یک کوه تنها بود

لالا کوه بلند من

تو شیرین تر ز قند من

علی فرزند دیگر داشت

چوانی کوه پیکر داشت

همیشه حضرت عباس

به لب نام برادر داشت

لالا نازک بدن لالا

عصای دست من لالا

گل پر پر حسینم کو ؟

گل سرخ و گل شب بو

کنار رود و لب تشنه

تمام غنچه های او

لالالا غنچه ام لالا

لالالالا گل فردا

حسین و اکبرم لالا

علی اصغرم لالا

کجایی عمه جان زینب

سکینه دخترم لالا

لالالالا گل لاله

نکن گریه نکن ناله

شبی سرد است و مهتابی

چرا گریان و بی تابی ؟

برایت قصه هم گفتم

چرا امشب نمی خوابی ؟

لالالا جان من لالا

گل باران من لالا

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان گلشن
23 بهمن 93 16:10
اینو ساعت 9 شب رادیو پخش میکرد..ماهم فکر میکردیم که حکم حاکمه و باید حتما بخواهیم. .یادش بخیر تمام شعر و با آهنگش در ذهن من تداعی. ..ممنون
گهواره
24 بهمن 93 18:02
این لالایی دومیه کلا از یاده من رفته بود!ولی الان باخوندنش همه چی یادم اومد حتما سرفرصت از روش مینویسم!
مامان عفیفه
25 بهمن 93 1:53
ممنون خیلی جالب بود عزیزم
ارمغان بهشت
پاسخ
به به خوش اومدین قدم رو چشم ما گذاشتین خانوووم